نقشه دماوند برای موبایل
عكس ماهواره ای (ناسا) از دماوند برای موبایل
نقشه شماتیك از دماوند
عكس ماهواره ای (ناسا) از دماوند برای موبایل
نقشه شماتیك از دماوند
اما برنامه: من طبق معمول دير كردم. اگه لطف آنا فراهاني و محمدرضا ياوري نبود به اين برنامه نمي رسيدم. نيم ساعت دير رسيدم پاي اتوبوس كه حسابي مايه شرمندگيم شد. آخه ديشبش فقط 3 ساعت خواب داشتم و پريشبش 2 ساعت و شب قبل هم بازم 2 ساعت. حسابي خسته بودم ولي بهش فكر نمي كردم. چون هم از يك طرف آنا گفته بود هدف دور هم بودنه و هم ز طرف ديگه محمد گفته هفته ديگه يك برنامه هم اونها دارن ... به هر حال راه افتاديم و دوستان مهربان هم به روي من نياورند كه چرا دير كردم .
جمعشون جمع بود و از هرجايي يكي دونفري اومده بود. عينهو كلكسيون بود ....
خلاصه راه افتاديم تا رسيديم !
تا حالا دماوند نرفته بودم و برام جالب بود. به بارگاه هفتم رسيديم . چادرها رو علم كردند و يك چيزهايي نشون جان كرديم. اين وسط قوري شايد جلب توجه كرد. من پيشتهاد كردم به عنوان سمبل كوهنويسها انتخاب بشه. ديگه نفهميدم خنده بچه ها حكم مسخره داشت يا تاييد :) خودتون قضاوت كنين

ابرهاي اون بالا نمي دونم چرا منو ياد الموت انداخت. عين دريا بود

هوا بد شد و برنامه صعود به كلي منتفي شد. هرچند اگه هم منتفي نمي شد مطمئن نبودم برم يا نه. تقريبا موقع برگشت بود كه بطور اتفاقي سمبل فعلي كوهنوردي رو هم ديديم و ايشون هم كمي !!! برامون صحبت كردند

تقريبا همه چيز برام قابل درك بود به جز اينها كه نفهميدم ... شما مي دوني معني اينها چيه ؟ چرا عروسك آويز كردن به خودشون ؟
والا ما كه نفهميديم
موقع برگشتن هم كه بعضي از بچه ها ماشالله مرده بودن انگار ... روي كف اتوبوس داراز به دراز افتاده بود و خوابيده بود

رويهمرفته خيلي خوش گذشت و خوشحالم كه دوستان خوبي پيدا كردم. اميدوارم همشون سالم و موفق باشن
جمعشون جمع بود و از هرجايي يكي دونفري اومده بود. عينهو كلكسيون بود ....
خلاصه راه افتاديم تا رسيديم !
تا حالا دماوند نرفته بودم و برام جالب بود. به بارگاه هفتم رسيديم . چادرها رو علم كردند و يك چيزهايي نشون جان كرديم. اين وسط قوري شايد جلب توجه كرد. من پيشتهاد كردم به عنوان سمبل كوهنويسها انتخاب بشه. ديگه نفهميدم خنده بچه ها حكم مسخره داشت يا تاييد :) خودتون قضاوت كنين
ابرهاي اون بالا نمي دونم چرا منو ياد الموت انداخت. عين دريا بود
هوا بد شد و برنامه صعود به كلي منتفي شد. هرچند اگه هم منتفي نمي شد مطمئن نبودم برم يا نه. تقريبا موقع برگشت بود كه بطور اتفاقي سمبل فعلي كوهنوردي رو هم ديديم و ايشون هم كمي !!! برامون صحبت كردند
تقريبا همه چيز برام قابل درك بود به جز اينها كه نفهميدم ... شما مي دوني معني اينها چيه ؟ چرا عروسك آويز كردن به خودشون ؟
والا ما كه نفهميديم
موقع برگشتن هم كه بعضي از بچه ها ماشالله مرده بودن انگار ... روي كف اتوبوس داراز به دراز افتاده بود و خوابيده بود
رويهمرفته خيلي خوش گذشت و خوشحالم كه دوستان خوبي پيدا كردم. اميدوارم همشون سالم و موفق باشن
No comments:
Post a Comment